جمال رضايى
379
بيرجندنامه ( فارسى )
همسايگان و آشنايان با دريوزگى فراهم مىكنند و آن را با تشريفاتى خاصّ مىپزند « 1 » . گمان مردم اينست كه نام اين آش از واژهء « درد » فارسى گرفته شده و « ابودردا » را كسى مىدانند كه هميشه بيمار و رنجور بوده و اين آش را براى درمان دردهايش مىپخته است يا مىپختهاند . چنانكه نوشتهاند اين آش منسوب است به « ابو الدّرداء » كه مردى حكيم و فقيه و دانشمند و از صحابهء بزرگ حضرت رسول اكرم ( ص ) بوده است . بىشك وجود سه حرف « د » ، « ر » ، « د » در نام اين صحابى و شباهت آنها با حروف واژهء « درد » فارسى باعث چنين تصوّرى شده است « 2 » . 2 - 1 - 2 - آش اماج ( - اماچ omac ) : واژهء « اماج » در گويش بيرجند « اماچ omac » فراگو مىشود . آش اماج اختصاص به بيرجند نداشته و ندارد و آش مشهورى است كه مانند آش ابودردا بيشتر جنبهء درمانى و نذرى دارد . اين آش را در بيرجند مانند ساير نقاط تهيّه مىكردند و مىكنند . مادّهء اصلى اين آش آرد گندم است كه آن را با كمى روغن « سرشته » و از سوراخهاى غربالى ريز يا الك درشتى رد مىكنند . به اين دانههاى آرد كه از سوراخهاى غربال يا الك رد مىشود « اماج » مىگويند . اين آش با تشريفات خاص همراه با دعا و نيايش پخته مىشود « 3 » . 3 - 1 - 2 - آش پولانى ( - پلونى poluni ) : به اين آش در بيرجند « پلونى poluni » مىگويند . اين آش را نيز از آرد گندم تهيّه مىكنند بدينسان كه ابتدا كمى آب به آرد مىزنند تا نمدار شود سپس آن را « سرشته » كرده از غربال ريز يا الك بزرگ مىگذرانند و بجاى رشته از اين دانههاى آرد استفاده كرده و روغن و آب و گياهان دارويى و تخمهاى گياهان مانند تخم شويد ، گل بومادران ، گل پونه ، گل گردو ( گربى جوّز gorbey jowz ) ، تخم گشنيز ، سير و . . . بر آن مىافزايند . اين آش هم جنبهء غذايى دارد و هم دارويى و مليّن است و كار مسهل را مىكند ، در گذشتهها نيز « پولانى » را به همين ترتيب تهيّه مىكردند . در گذشتههاى دور تر به دو نوع از اين آش « لخشك laxsak » و « ليتى liti » مىگفتهاند « 4 » .
--> ( 1 ) . نك : شكورزاده . دكتر ابراهيم . « عقايد و رسوم مردم خراسان » . چاپ دوّم . صص 27 - 25 . ( 2 ) . نك : همان كتاب . ص 25 و نيز « لغتنامهء دهخدا » ذيل كلمهء « آش » . ( 3 ) . نك : شكورزاده . « عقايد و رسوم مردم خراسان » . اماج كماج . صص 32 - 28 . ( 4 ) . « لخشك » است از آرد آشى از « پلانى » يادگار * گر نديدستى « پلانى » را به « ليتى » در نگر « فرهنگ صبوحى » . بيت 113 .